تنهایی

تنهایی بهترین،رفیقه...

؟؟؟

در بدن عاشق چه می گذرد؟

نامرئی

هرکسی در زندگی به دام لحظاتی می افتد،که احساس می کند نامرئی شده و هیچ کس او را نمی بیند و صدایش را نمی شنود؟

اینطور نیست؟؟؟

اسفندگان،روز عشاق ایرانی

به اعتقاد برخي اسطوره شناسان همچون "فريدون جنيدي"  جشن اسفندگان كه روز بزرگداشت مقام زن وعشق شناخته مي شود، با جشني غربي و غير ايراني به نام ولنتاين جايگزين شده است.  روز پنجم اسفند مطابق با تقويم ايراني  روز جشن "اسفندگان" شناخته مي شود. روزي كه از آن مقام زن به عنوان مظهر ونماد عشق واقعي شناخته مي شود.ايرانيان باستان اين روز را  به زنان اختصاص مي دادند و جايگاه زن ، كه مظهر عشق  ومهر مادري است، را گرامي مي دارند. در حالي كه به اعتقاد برخي اسطوره شناسان همچون "فريدون جنيدي" اين جشن ملي وآييني با جشني غربي و غير ايراني به نام ولنتاين جايگزين شده است. در خصوص تاريخچه و مبداء ولنتاين اختلاف نظر وجود داشته تا جايي كه ولنتاين با افسانه در آميخته است، اسطوره شناساني همچون جنيدي مبدا اين جشن كه به نام "روز عشق" ناميده مي شود، همين جشن اسفنگان است.از آنجا كه در باورهاي كهن، زمين را نيز مانند زنان، بارور، زاينده و پرورش‌دهنده مي‌دانسته‌اند و همه موجودات بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروريده مي‌شده‌اند، جنسيت او را نيز «مادينه» فرض مي‌كرده‌اند و از همين خاستگاه است كه عبارت‌هاي زيبا و دل‌انگيز «مام ميهن» و «سرزمين مادري» بوجود آمده و فراگير شده است. پيشينيان ما، همانگونه كه زمين را زن يا مادر مي‌دانسته‌اند، آسمان را نيز مرد يا پدر بشمار مي‌آورده‌اند و تركيب‌هاي «مادرزمين» و «پدرآسمان» از همين جا برخاسته‌اند. بي‌گمان آنان شباهت‌ها و پيوندهايي بين زن و مرد از يك سو، با زمين و آسمان، و بارندگي و رويش گياهان، از سوي ديگر احساس مي‌كرده‌اند. همچنين اين را نيز مي‌دانيم كه در باورهاي ايراني، نسل بشر يا نخستين زن و مرد جهان، به نام «مشي و مشيانه» از ريشه دوگانه گياهي به نام «مهرگياه» در دل زمين بوجود آمده و آفريده شده‌اند و در واقع زمين يا سپندارمذ، مادر نسل بشري دانسته مي‌شده است. از آنجا كه در باورهاي كهن، زمين را نيز مانند زنان، بارور، زاينده و پرورش‌دهنده مي‌دانسته‌اند و همه موجودات بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروريده مي‌شده‌اند، جنسيت او را نيز «مادينه» فرض مي‌كرده‌اند و از همين خاستگاه است كه عبارت‌هاي زيبا و دل‌انگيز «مام ميهن» و «سرزمين مادري» بوجود آمده و فراگير شده است. پيشينيان ما، همانگونه كه زمين را زن يا مادر مي‌دانسته‌اند، آسمان را نيز مرد يا پدر بشمار مي‌آورده‌اند و تركيب‌هاي «مادرزمين» و «پدرآسمان» از همين جا برخاسته‌اند. بي‌گمان آنان شباهت‌ها و پيوندهايي بين زن و مرد از يك سو، با زمين و آسمان، و بارندگي و رويش گياهان، از سوي ديگر احساس مي‌كرده‌اند. همچنين اين را نيز مي‌دانيم كه در باورهاي ايراني، نسل بشر يا نخستين زن و مرد جهان، به نام «مشي و مشيانه» از ريشه دوگانه گياهي به نام «مهرگياه» در دل زمين بوجود آمده و آفريده شده‌اند و در واقع زمين يا سپندارمذ، مادر نسل بشري دانسته مي‌شده است. نامگذاري آخرين ماه فصل زمستان بنام اسفند يا سپندارمذ نيز از همين ويژگي باروري و زايندگي زمين سرچشمه گرفته است. چرا كه در همين ماه، نخستين جوانه‌ها از خاك سربرمي‌زند و زايش دوباره زمين را نويد مي‌دهد. از همين رو، مردمان ايراني اين ماه و به ويژه روز پنجم آن كه با نام ماه همانند است (يعني اسفندروز از اسفندماه يا سپندارمذروز از سپندارمذماه) را روز گراميداشت بانوان مي‌دانسته‌اند و در اين روز، مردان آيين‌هايي براي همسران خود برگزار مي‌كرده و هديه‌هايي به او مي‌داده‌اند كه متأسفانه آگاهي بيشتري از اين مراسم در دست نيست. منابع موجود نشان مي‌دهد كه جشن اسفندگان، مانند بسياري از ديگر جشن‌ها و آيين‌هاي ايراني در انحصار هيچيك از اقوام يا اديان ايراني نيست و به تمامي از پديده‌‌هاي طبيعت و روابط انساني برگرفته شده است.از ابوريحان بيروني نقل است كه روز اسفندگان در ايران باستان روز زن بوده و در زمانهاي گذشته در اين روز زنان كار خانه را تعطيل مي‌كردند واداره امور منزل بر عهده مردان بود. به همين جهت اين روز را «جشن مزدگيران » مي گفتند و مردان به زنان مزد يا هديه مي دادند.  با توجه به منابع موجود دانسته مي‌شود كه اسفندگان روز گراميداشت زمين بارور و همتاي انساني آن يعني بانوان بوده است و نه روز زن به مفهوم مطلق و امروزي آن. به عبارت ديگر منظور از زن، همسر است و نه جنسيت آن.ابوریحان بيروني نيز در نقل آيين‌هاي جشن، از زن به عنوان همسر ياد مي‌كند و جنسيت زن را در نظر ندارد. آيين‌هايي نيز كه امروزه در بسياري از نقاط دور و نزديك ميهن برگزار مي‌شود، همگي در پيوند با روابط عاطفي و مهر‌آميز همسران است و ارتباطي با جنسيت زنانه ندارد.

اعتراض سینماگران به کاندیداهای جشنواره

بعد از اینکه جمعه نامزدهای جشنواره اعلام شدند،تعدادی از هنرمندان که به حق نیز بود اعتراضاتشان را سینمای مطبوعات اعلام کردند،اولین اعتراض بعد از فیلم دستهای خالی طالبی بود که مریلا زارعی بازیگز این فیلم گفت:وقتي نگاه شخصي بر جشنواره حاكم مي‌شود، بازيگران ما، از سريال‌هاي ‌٩٠ قسمتي سر درمي‌آورند. داوران نه تنها فيلم "دست‌هاي خالي" را نديدند، بلكه نخواستند كه آن را ببينند و در بسياري از موارد، به فيلم‌هاي سفارشي جايزه‌ي مي‌دهند. عده‌اي به بازيگران خط مي‌دهند و شايد در ميان دوستان داور هم وجود داشته باشند، كساني كه با بعضي از بازيگران مشكل دارند. دوستان داور نشان دادند، سينماي ما استحقاق بيش از اين‌را ندارد و براي من باعث تعجب است، چرا به‌جاي پنج كانديدا در رشته‌ي بازيگري تنها سه نامزد، اعلام شده است. گرفتن تنديس براي من مهم نيست؛ اما دوستان كساني را نامزد كرده‌اند كه چاپ تصاويرشان باعث فروش نشريات زرد مي‌شود! در سال‌هاي آينده، افتخار براي كساني است كه فيلم‌هايشان را از جشنواره خارج مي‌كنند؛ سينماي ما هم به‌سمت سينماي تجاري مي‌رود و نه سينماي هنري. در ادامه طالبی که سعی می کرد مریلا زارعی سکوت کند گفت:با این حرفها ممنوع کار می شی نزن این حرفها را!

بعد از این فیلم نوبت  اخراجی های ده نمکی بود که فیلم او هم  از چشم داوران کنار گذاشته شده و مثل سنتوری جزو فیلمهای خوب چشنواره بوده،ده نمکی نیز گفت:اين فيلم تو دهني بود به روشن فكرها و متحجرهايي كه در راه ساخت و نمايش اين فيلم مانع تراشي كردند .خيلي حيف شد كه به خاطر حضور من در اين فيلم بازيگرانم ديده نشدند ؛ من از آنها شرمنده ام البته مهم اين است كه مخاطب آن از فيلم خوشش بيايد من از همين جا اعلام مي كنم اگر جايزه اي به من يا فيلم نامه يا فيلم تعلق گيرد جايزه را نخواهم گرفت. اي كاش خبرنگاران بين مردم مي آمدند و مي ديدند كه چقدر اين فيلم در ميان مخاطبان تاثيرگذار است ؛ به عقيده من آنهايي اين فيلم را نفي مي كنند كه جنگ را زير كولر گازي دنبال مي كردند در جبهه ترس در كنار شجاعت، پيروزي همراه با شكست و مبارزه در كنار عبادت بود.حتي خبر دارم محمدرضا جعفري جلوه معاون امور سينمايي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به همراه خانواده خود تا ساعت يك بامداد در صف سينما ايستاده بود اما موفق به تماشاي اين فيلم نشدند .من را به كار با ليبرالها متهم مي كنند و شريفي نيا را متهم به كار كردن با چماقدارها ، اما مسئله مهمي نيست چون من خوشحالم كه تودهني محكمي به، به اصطلاح روشن فكرها و متحجرها زده ام.

و اما مسعود كيميايي كارگردان فيلم رييس طي يادداشتي از جشنواره فيلم فجر خواست با توجه به صداي نامطلوب نسخه فعلي فيلم رييس، اين فيلم در جشنواره مورد داوری قرار نگیرد. اما او به خاطر کیفیت صدای فیلمش این درخواست را نکرد،بلکه وقتی دید نه سنتوری و نه اخراجی ها و حتی پارک وی مورد مذاق داوران قرارنگرفته،محترمانه خودش عقب کشید... 

علی سنتوری

 

سينماي ايران | سنتوري

 

مهرجویی سازنده سنتوری بی تردید همان کارگردان دهه ۶۰ یا پیشتر قبل از انقلاب در زمان ساختن گاو  و یا همین دو سال پیش مهمان مامان است. اما سنتوری اش اصلا گاو و هامون و حتی پری و مهمان مامان نیست. آثاری که از نظر موضوعی با طراوت ،از نظر محتوایی قابل تامل و از نظر ساختاری ،دارای عوامل هم سطح و فکرشده بودند. اما سنتوری با تمام برجستگی  هایی که نسبت به رقبایش در جشنواره دارد، در مقایسه با سینمای خود سازنده اش،به جز برخی لحظات سینمایی و سلیقه مهرجویی،یک مجموعه کلیپ پاپ بانمایش ابزار سنتی "سنتور" است.کلیپ هایی که جذابیت اصلی فیلم سنتوری است.اما بدون شک در کارنامه او جای سنتوری خالی بود  و تنها در ۲ رشته کاندید جشنواه شد.موسیقی کامکار و بازی بهرام رادان...

روز سوم در کمین 12 سیمرغ!!!

 

بهترین فیلم:

1- "اتوبوس شب" به تهیه کنندگی مهدی همایونفر
2- "روز سوم" به تهیه کنندگی علیرضا جلالی
3- "مینای شهر خاموش" به تهیه کنندگی امیر شهاب رضویان

بهترین کارگردانی:

1- کیومرث پوراحمد برای "اتوبوس شب"
2- بهرام توکلی برای "پابرهنه در بهشت"
3- امیرشهاب رضویان برای "مینای شهر خاموش"
4- محمدمهدی عسگرپور برای "اقلیما"
5- محمدحسین لطیفی برای "روز سوم"

بهترین فیلمنامه:

1- رخشان بنی اعتماد، فرید مصطفوی، محسن عبدالوهاب و نغمه ثمینی برای "خون بازی"
2- مهدی سجاده چی برای "روز سوم"

بهترین بازیگر نقش اول زن:‌

1- رویا تیموریان برای "گوشواره"
2- باران کوثری برای "خون بازی"
3- باران کوثری برای "روز سوم"
4- پریوش نظریه برای "تک‌درخت‌ها"

بهترین بازیگر نقش اول مرد:

1- پوریا پورسرخ برای "روز سوم"
2- سعید پورصمیمی برای "تک‌درخت‌ها"
3- بهرام رادان برای "سنتوری"
4- مسعود رایگان برای "خون بازی"
5- خسرو شکیبایی برای "اتوبوس شب"

بهترین موسیقی متن:

1- داریوش تقی پور برای "مینای شهر خاموش"
2- کامبیز روش روان برای "بچه های ابدی"
3- اردوان کامکار برای "سنتوری"
4- علیرضا کهن دیری برای "روز سوم"

بهترین بازیگر زن نقش مکمل:

1- پانته‌آ بهرام برای "بچه های ابدی"
2- بیتا فرهی برای "خون بازی"
3- پریوش نظریه برای "پاداش سکوت"

بهترین بازیگر مرد نقش مکمل:

1- صابر ابر برای "مینای شهر خاموش"
2- حامد بهداد برای "روز سوم"
3- مهرداد صدیقیان برای "اتوبوس شب"
4- جعفر والی برای "پاداش سکوت"
5- افشین هاشمی برای "پابرهنه در بهشت"

بهترین فیلم مستند:

1- "تهران انار ندارد" مسعود بخشی
2- "خاطرات یک 75 ساله" محمدرضا اصلانی
3- "سرزمین گمشده" وحید موسائیان
4- "لیلی کجاست؟" محمد شیروانی


امید دل من کجایی

پرویز یاحقی نوازنده برجسته ويولن صبح روز جمعه 13 بهمن در سن 70 سالگي دار فاني را وداع گفت.طبيعت هر چندين سال و يا چندين قرن يكبار به درست كردن آدم هايي خارق العاده دست مي زند، پرويز ياحقي از آن آدمهايي است كه كمتر از دست طبيعت هم ساخته است تا نظير او را با چنين استعداد عجيبه يي خلق كند. ساز او بيشترين اثرها را در جان و مغز و دل بوجود می آورد  و خوشبختانه پرويز ياحقي جرو آنهايي است كه به پا برجا ماندن موسيقي ايراني و رونق آن كمكهاي دو چندان كرده و به آن دسته از متخصصين نشان داده كه بيرون بردن اين ساز از موسيقي ايراني تا چه اندازه يي از جلال و ظرافت و قدرت و زيبايي موسيقي ايراني خواهد كاست.پرويز ياحقي در احياي هنر موسيقي اصيل و سنتي ايران و زنده كردن گوشه هاي پربار و غني دستگاههاي آن نمايان نقش ويولون در ساز و تكنوازي كه داراي سبكي ابتكاري و بديع است ، سهم چشم گير و بسيار موثري را به خود تخصيص داده است . چرا كه در اجراي موسيقي ملي ، از ويولون تنها در اركستر ها و كارهاي دسته جمعي استفاده مي شد ليكن او توانست با استفاده از سيم هاي بم ويولون ، به قدرت تاثير و وسعت هر چه بيشتر آن بيفزايد . یاحقی" امید دل من کجایی" را با صداي استاد غلامحسين بنان براي اجرا در برنامه (( گلها )) ساخت .

هفت اصلاحیه برای فیلم مهرجویی

مسئولان جشنواره خواهان 7 مورد اصلاح در فيلم سنتوری هستند كه انجام آنها از سوي مهرجويي با واكنش مثبت روبرو نشده است . مهرجويي به مسئولان جشنواره پيغام داده است كه حتي اگر بخواهد در اين فرصت كوتاه ، امكان اين اصلاحات نيست. سنتوری فیلمی موزیکال است  و چون جشنواره در ماه محرم برگزار می شود ،نمایش چنین فیلم موزیکالی گویا دستندرکاران جشنواره را به شک انداخته است..

بی بهانه برای تولد جیمز جوییس

عده‌اي "جويس" را ديوانه‌ مغلق‌گو مي‌دانند كه درگيري‌اش با زبان او را به بيراهه كشانده و يا اين كه او استعدادي بي‌نظير است كه از حدود درك انسان امروز هم فراتر رفته است ."جيمز آگوستين آلوي سيوس جويس" در دوم فوريه سال 1882 در ايرلند ، در خانواده اشرافي رو به زوالي متولد شد .او در سال 1941 تقريبا نابينا در شهر زوريخ ، از دنيا رفت.داستان هاي جويس عناصر تقريبا ناهمگوني را درمي‌آميزند: عرفان شاعرانه و شيوه ناتوراليستي ، دقت در تصويرپردازي و توجه بسيار به صدا و آهنگ صدا ، حقارت بي‌اندازه و دلسوزي فراگير. جويس در سراسر آثارش همواره از طنز و كنايه و اشاره به اساطير و كتاب‌هاي مقدس استفاده مي‌كند و مخاطب او اگر بتواند معناي اين همه رمز و كنايه را دريابد به لذتي مي‌رسد كه شايد از مطالعه‌ هيچ اثر ديگري درنيابد.جويس پيش از آن كه نويسنده باشد، يك مهندس زبان است. نگاه ويژه‌ جويس به زبان و كلمات به عنوان سلول‌هاي تشكيل‌دهنده‌ بدنه‌ داستان، چنان عميق و بديع است كه هنوز منتقدان درگير كشف لايه‌هاي مبهم داستان‌هاي جويس هستند. بخش‌هايي كه در لا‌به‌لاي كلماتي نو كه توسط خود جويس اختراع شده، مستترند. از اين روست كه كتابي مانند «اوليس» مانند كتاب‌هاي ديني داراي چندين تفسير و تحليل است و باز به همين خاطر است كه در مورد جويس دو نظر كاملاً مخالف وجود دارد. اين كه عده‌اي او را ديوانه‌ مغلق‌گو مي‌دانند كه درگيري‌اش با زبان او را به بيراهه كشانده و يا اين كه او استعدادي بي‌نظير است كه از حدود درك انسان امروز هم فراتر رفته است.
نوآوري جويس در زبان خارق‌العاده است. او نه تنها واژه‌هاي كهن زبان خود را احيا مي‌كند، بلكه در آثارش دست به واژه‌سازي هم مي‌زند. واژگاني با بيش از صد حرف و يا تركيبي از چندين كلمه كه يك كلمه را تشكيل مي‌دهند تا حسي چندگانه را نشان دهند. واژه‌گاني چند لايه كه چندين معنا را مي‌رسانند.

با خدا عباس

وقتی دست داد

هردو دست خویش را از دست داد...

محبت

هیچ وقت، هیچ چیزی را ،نمی شه، به زور ، از کسی خواست...

....!

مرگ ،سخترین راه آموختن زندگیست...