سفارت کانادا رواديد یک خبرنگار و تعدادي فيلم‌ساز ايراني را  صادر نکرد

با آغاز بخش ويژه‌ مستند ايران درهات داكز ،سفارت کانادا روادید تعدادی فیلمساز  و بنده بعنوان خبرنگار ایرانی را رد کرد.این در حالیست که فستیوال مستند هات داکز فردا افتتاح می شود و بخشی از این فستیوال بین اللملی  به سینمای ایران اختصاص دارد.رسانه‌هاي كانادا نیز ، از صادرنشدن رواديد چند فيلم‌ساز و یک خبرنگار ایرانی براي حضور در اين جشنواره خبر مي‌دهند. روزنامه «كانادين پرس» در يك اظهار نظري عجيب نوشت: «اين‌كه چند فيلم‌ساز و یک خبرنگارایرانی براي سفر به تورنتو و حضور در جشنواره فيلم‌هاي مستند «هات داكز» رواديد دريافت نمي‌كنند، گواه جهاني‌ بودن اين رويداد سينمايي است. كريس مك‌دونالد، كارگردان اجرايي جشنواره هات‌داكز در اين‌باره اعلام كرد: چقدر دشوار است كه مردم كشوري از آن سوي جهان براي آمدن به غرب، نمي‌توانند رواديد دريافت كنند. مك‌دونالد با بيان اينكه در برگزاري پانزدهمين دوره اين جشنواره، اين تنها مشكل به‌وجود آمده است،توضيح داد: ما هرروز پيگير صدور رواديد فيلم‌سازان ايراني هستيم و رسما اطلاع نداريم كه آيا آن‌ها به جشنواره خواهند رسيد يا خير. اما اين اتفاق غيرمعمول است. تعدادی فيلم‌ساز و یک خبرنگارايراني درحالي از سفر به كانادا براي حضور در اين جشنواره بازمانده‌اند كه بخش ويژه چشم‌اندازي به سينماي ايران» قرار است در جشنواره با حضور پنج فيلم ايراني «تهران انار ندارد» مسعود بخشي، «كارت قرمز» مهناز افضلي، «به كجا تعلق دارم» ساخته مهوش شيخ‌الاسلامي، «سيرانوزه» ساخته‌ رخساره قائم مقامي و «روزهاي بي‌تقويم» مهرداد اسكويي و در بخش مسابقه‌ي بين‌الملل مستند «باددبور» محمد رسول‌اف  و زهرا فضلی بعنوان خبرنگار به نمايش درآید. جشنواره «هات داكز» كه يكي از معتبرترين جشنواره‌هاي فيلم مستند در جهان است، از پنج‌شنبه آغاز خواهد شد و 174 اثر مستند از 36 كشور نمايش داده مي‌شوند.

به یاد پوپک

امروز سالمرگ پوپک گلدره است.پوپك شهریور ۱۳۸۴ در جریان یک حادثه رانندگی به حالت اغما رفته بود در بیمارستان مهر تهران بستری شد و بیست و هفتم فروردین هشتاد و پنج پس از هشت ماه درگذشت.

 بخشی از گفتگوی پدر پوپک گلدره با گل آقا

 من گله‌هاي زيادي دارم كه شايد خيلي‌ها آنها را منعكس نكنند ... در اين تصادف 7- 6 نفر مردند ولي پوپك نگه داشته شد. دكتر پوپك شاگرد موسيقي من بود. وضع مالي‌اش بسيار خوب است ولي من چهار سال قبل كه مي‌خواستم به ايشان درس بدهم گفتم يك ريال از تو پول نمي‌گيرم ولي اگر يك روز براي من يا خانواده‌ام اتفاقي افتاد و آمديم بيمارستان كارمان را انجام بده. وقتي اين را گفتم همين آقا گفت اين حرفها چيه؟ اينكه اصلاً وظيفه است و... اما ده روز كه از بستري شدن پوپك گذشت همين مرد آمد گفت كه آقا خرج پوپك دارد زياد مي‌شود. من هم گفتم يا او را بگذاريد گوشه خيابان يا با پليس 110 تماس بگيريد كه اين مريض پول ندارد پدرش هم دارد گردن كلفتي مي‌كند. ما قانوني داريم كه مي‌گويد هر مصدومي به بيمارستان مي‌رسد بدون پيش شرط بايد تمام كارهايش انجام شود. بودجه اين كار هم از 10 درصد بيمه‌هاي شخص ثالث تأمين مي‌شود. در اين مدت آقاي رسول خادم مسؤول هنري شوراي شهر دنبال كارهاي پوپك بود به خاطر مسائل پيش آمده در بيمارستان. هيچ‌كس با آنها درنيفتاد و سؤال نكرد. 50 روز از تصادف پوپك گذشته بود و دستش داشت قانقاريا مي‌گرفت ولي عملش نمي‌كردند. به محض آنكه صدا و سيما آمد و گفت مخارج بيمارستان را مي‌پردازد ديگر سر اينكه چه كسي او را عمل كند دعوا شد...

بن بست

دیوار قد می کنی به قد آسمان !!!!!!!!!!!!!!

درد

 

 اگر بتوانیم با قلب ، مغر و افکارمان بجنگیم

هیچ وقت درد را احساس نخواهیم کرد

تلخی

مرگ تدریجی

روز تلخ امروز

لاک پشتها پرواز می کنند

اول از همه سال نو مبارک به همه اونایی که بهار را دوست دارند و بهاریند.من بعد از یه مدت چند هفته ایی که درد در ستون فقراتم جا خوش کرده اولین پست سال ۸۶ را بعد از دیدن فیلم لاک پشتها پرواز می کنند (بهمن قبادی) می نویسم.بهمن قبادی را با فیلم زمانی برای مستی اسبها شناختم اگرچه آن فیلم را دوست دارم اما امروز که لاک پشتهایش را دیدم متوجه کارگردانی بسیار فهیم تراز فیلمهای قبلی اش شدم.قبادی تعییر کرده آنهم نه یک پله بلکه چند طبقه بالاتر آمده.لاک پشتها پرواز نمی کنند  مستندی ضد جنگ و بسیار تلخ و غمبار بود..آگرچه اینروزها حال خوشی ندارم و درد امانم نمی دهد و حتی آمدن بهار هم تاثیری نداشت اما لذت رنجی که از مستند قبادی بردم فراتر از درد ستون فقراتم بود.لاک پشتهای فبادی رنج مردمی که ۳۷ سال زیر سلطه دیکتاتوری صدام بودند را به خوبی به تصویر کشانده او نه تنها در خلق قصه اش موفق بود بلکه شعار واقعی ضد جنگ را در عالم کودکان و نوجوانانی که درونشان عشق موج می زد،فریاد کشیده بود.قبادی برای اولین بار در تلویزیون آنهم دربرنامه سینما ۴  با پخش فیلمش دعوت شده بود.سالها پیش بعد از فیلم زمانی برای مستی اسبها قبادی را در دفتر کارش حوالی میرداماد دیدم.جند ساعتی را از سینما  و مستند گفتگو کردیم.آنروزها او تازه در حال شناخته شدن بود و برای من جالب بود مردی که لحجه ی کردیش را نمی توانست تغییر بدهد،با موبایل و تلفن ثابت به چند زبان دنیا با کشورهای دیگر حرف می زد. او کوچه پس کوچه های پاریس، کانادا و... را بلد بود، قبادی که هنگام شروع فیلم سازی اش حتی تلویزیون نداشت . اون روز خیلی با هم گپ زدیم و البته قولهایی به من داد که هیچ کدام عملی نشد،اما امروز که او را  و فیلم او را دیدم آنهم از جعبه جادویی که او ۱۵سال پیش نداشت ،دیگر نشانه هایی از کارگردان قبلی نبود،او به طبقه های فوقانی رسیده و فیلمی ساخته که حضورش  هنگان دیدن فیلم او احساس نمی شود بلکه تصویری رنج آلود از خود زندگی و جنگی نفرین شده است.