هرکسی در زندگی به دام لحظاتی می افتد،که احساس می کند نامرئی شده و هیچ کس او را نمی بیند و صدایش را نمی شنود؟
اینطور نیست؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۸۵ ساعت ۱۲:۴۶ ق.ظ توسط ندا فضلي
|
خسته ام اما از این که گهگاهی تلخ می نویسم مرا ببخشید ، جایی برای نوشتن از شیرینی ندیده ام.در سینما و ادبیات نفس می کشم . چند تایی مستند ساخته ام و کتاب شعری که هنوز چا پ نشده کنج اتاقم گوشه می گیرد.از پاییز 74 فعالیت روزنامه نگاری را آغاز کردم.در روزنامه های صدای عدالت،اعتماد، ،فرهنگ آشتی،آسیا و . . فعالیت کردم.این وبلاگ تلاش ناچیزی است برای انتشار نوشته هایی درباره سینما ، تلویزیون، ادبیات، تهران و... ؛ چیزهایی که مهم ترین انگیزه های تداوم زندگی من به حساب می آیند. در باران واکنش هایم را به مسائل فرهنگی و اجتماعی بروزمی دهم