این روزها

 کم کم از من کم می شوی

 تو را  هی دلتنگم باران

 شبها هی چروک  چروک می خورم در ملافه

 وقتی از سفري رويايي

 به سواحل تکان هایت

 بازمی گردم

 انگشتانم هی تا نمی شود

 از بس که هوا می کنی دررگهایم

 باور كن

بی‌ آن‌كه بدانی حرف زده‌ای

    بی‌آن‌كه بدانی عشق داده ایی

بی‌ آن‌كه بدانی   انتظار ساخته ای

    كلمه‌ها برای آمدنت بال‌بال می‌زنند

این روزها 

روی آه هایم سوار می شوی

نوازشم می کنی

تا بگویی باران در مرداد 

می اید

صبور باش صبور باش