روزنه

همیشه وقتی سختی های دنیا از همه طرف هجوم می آورند..تنها دلخوشیم تو انتهای چه باید کرد؟؟

به یه روزنه کوچولو چشم می دوزه...اما این روزها تنها دلخوشیم دو پاره ی ابری است که گهگاهی

 می آید و گهگهاهی سیاه می کند آبی دل مرا..........

خیره

خیرگی

تنها واژه بی کلام

خیره مانده ام به روزگار که با سرعت دیجیتال  می دود و هم ادعای تقدیرت می شود ...

کجاست روزنه ها در پستوی کدام دخمه ی بی تفاوتی جا خوش کرده؟

بهانه هایم کجاست ؟ مرا جا گذاشته اند....... 

اتفاق

حادثه خبر نمی کند ..اما وقتی می رسد مثل یک غول سد راه می کند و نمی بیند که تو و دیگران سقف تحملشان کجاست.. از بد حاثه و توفیق اجباری دیشب برای اینکه زمان را به سرعت بکشم تا به صبح برسم شبکه ۲ فیلم دوست داشتنی پدر من را پخش کرد با همان شخصیت دوستاشتنی ۳ شنبه ها با موری و تمام کلام و حواس و پیامش مرا به سکوت و تحمل وصبوری و امید روانه کرد...او که با سرطان دست و پنجه می کرد تمام حسش به زندگی در آکنون خلاصه می شد... چه خوب بود که این فیلم در آن شرایط من پخش شد و چه بد است این حادثه که هیچ وقت خبرت نمی کند...