تبليغاتX
باران - تاریکی
نوشته های یک روزنامه نگار
 تاریکی
دیشب با تاریکی

هم آغوشی کردم

نطفه ام پر شد از حسرت لقاحهایی که

خاکستر رویاهایم بود

دلم می سوزد

که جنین هم آغوشیهایم

فقط آه می کشد....

|+| نوشته شده توسط فضلي در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا