تبليغاتX
باران
نوشته های یک روزنامه نگار و گاهی شعر
 قیمتی!
 
دست هایم پینه بست

بس که به چشمانت، چشم دوختم!

گله نمی کنم،

عشق پینه بسته ی دستانم را

قیمت نتوان گذاشت!

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در جمعه 29 آبان1388  |
 بن بست
دیوار قد می کنی به قد آسمان

تعظیم می کنم به همان بلندی کران

دست نیاز می کنم

چشم فراخ می کنم به اشک

آنقدر می زنم به در

تا تو باز کنی

دری به قد آسمان

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در یکشنبه 3 آبان1388  |
 چهارگوشه ی دلم بن بست
چهارگوشه ی دلم بن بست

حالا که عادتها

خسارتها و . .

بیش تر از رویا عمر می کند

شاید، مرگ بهترین هدیه باشد

 

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در جمعه 24 مهر1388  |
 بهانه هایم کجاست؟
 

چو شادی بکاهد، بکاهد روان

خرد گردد اندرمیان ناتوان

 فردوسی

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در جمعه 13 شهریور1388  |
 همه جا خالیست

همه جا خالیست

آسمان

زمین

خانه

حتی

حتی کفش هایی که به پایم نشسته است

خالیست

 

 

 انتقاد عسگرپور از نگاه امنيتي حاکم بر فرهنگ

 ناکام در جذب مخاطب

 ترافيک در نيمه دوم سال 88

کورسوي اميد از مديريت جديد سينما

 

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در جمعه 6 شهریور1388  |
 
 
بالا