تبليغاتX
باران
نوشته های یک روزنامه نگار و گاهی شعر
 سال نو . . .
 

بعد از کودکی هیچ وقت نوروز را دوست نداشتم.از اسفند که به فروردین می رسد و بهاری که پر از دید و بازدید های سالی یکبار است.سال ۸۷ سال بدی بود .به پشت سر که نگاه می کنم پر بوده از رنج و سختی و گرفتاری...خدایا سال ۸۸ را پر کن از شادی-دوستی-سلامتی و صداقت.سالی که نه از جنگ خبری باشد و نه از فقر .دلها را به صفا و پاکی و زبانها را به راست گویی و صداقت پر کن...

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در پنجشنبه 29 اسفند1387  |
 انسان بودن و ماندن

خداوندا!

 اگر روزی‌ بشر گردی‌

 ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… 

 

  دکتر علی شریعتی

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در چهارشنبه 28 اسفند1387  |
 انصراف خاتمی-
 

 

من خواهم رفت

و تو آنگاه ،خواهی دانست

که جای چیزی

درون تو خالیست . . .

 

 

خداحافظ اي شعر شب هاي روشن-  خداحافظ اي قصه عاشقانه- به دل مي سپارم تو را تا نميرد- خداحافظ اي همنشين هميشه . . .

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در دوشنبه 26 اسفند1387  |
 آن مرد از پشت شیشه ها آمد

ميرحسين موسوي که در دولت شهيد رجايي وزير امور خارجه بود و پس از اينکه ولايتي در دوره رياست جمهوري مقام معظم رهبري نتوانست از مجلس راي اعتماد بگيرد، با اجماع نظر مجلس به سمت نخست وزيري رسيد، پس از 20 سال سکوت با عرصه سياست آشتي کرد و با صدور بيانيه يي حضور رسمي خود را در انتخابات رياست جمهوري اعلام کرد. ميرحسين موسوي ستاد تبلیغاتی خود را از اسراف و چاپ و تکثیر عکسش در زمان انتخابات منع کرد و از آنان خواست که به این خواسته‌اش توجه کنند. موسوی در بخشی از بیانیه اش آورده:  از نظر من نوشته ساده یک شهروند علاقه‌مند به سرنوشت کشور در پشت شیشه مغازه‌اش دلنشین‌ترین و موثرترین الگوی تبلیغاتی است.

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در چهارشنبه 21 اسفند1387  |
 دوشنبه ها را به خاطر نصرت دوست دارم

صبح امروز -  دهم اسفند ماه را –

   از جلو پيشخوان روزنامه فروشي ها مرور مي كنم

   به تيتري فكر مي كنم

(گفت‌وگویی منتشر نشده با زنده‌یاد نصرت رحمانی)

  درست در سطر اول صفحه ششم پشت ميزي پر از كتاب در عكسي نشسته است

  چشم در چشم با مرد شاعري كه بي محابا چنگ انداخته بر خاطراتم

  ستون سمت چپ صفحه تيتري با سر كليشه ي در آستانه

(چند خرده‌روایت
‌درباره نصرت رحمانی)

و پايين صفحه حسب وحال مختصري از اوست

دارم خودم را در جلو پيشخوان مرور مي كنم

  دارم اين مرد شاعر را

  مرور مي كنم ...

و آن عصردوشنبه ي  پاييزي را ...

  براي اولين و آخرين بار او را در خانه ي حميد رحماني برادر نصرت رحماني در( ميدان شكوفه ) ديدم . تنها بهانه ام چند برگ كاغذ سياه شده ايي بود از شعرهايم  كه  بعد از سالها  ازدواج خاله ام با برادر نصرت رحماني در آن عصر پاييزي بعد از كلاش شنا با موهاي خيس  به آنجا دعوت شده بودم .آنروزها سن كمي داشتم  و تنها مي دانستم كه نصرت شاعر است و بي نظير...دستهايم مي لرزيد و صدايم لرزشش بيشتر از دستانم بود و وقتي گفت شعرتو بخون  . . . يادم نيست چطور تند تند كلمات را هي از پي هم مي خواندم تا زود تمام شود ،

و او چه مهربانانه سرش را تكان مي داد. اون عصردوشنبه ي پاييزي مثل تابلوي نقاشي در ذهن من حك شده ... يادم مي ياد آن شب فيلم LOVE  ESTORRI  ( داستان عشق ) را با نصرت رحماني  و دايي حميد و خاله ام ديديم.اشك در چشمان نصرت مثل كبوتر بال مي زد و فهم عشق براي من از دريچه چشمان او قابل درك نبود...نصرت هوايي عالم ديگر بود ... اين را اين روزها بيشتر مي فهمم و هميشه افسوس قدر ندانستن آنروزها را

هميشه دوشنبه ها را بيشتر دوست دارم-

 شايد چون هيچ وقت هيچ دوشنبه ايي ديگر

  نصرت به آنجا نيامد كه من آنجا باشم

 و هميشه من دوشنبه ها فيلم مي بينم

چون دوشنبه ها بيشتر در يادم مي مانند

و دوشنبه ها را به خاطر نصرت دوست دارم . . .

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در شنبه 10 اسفند1387  |
 ! ! !

حرف نزن

سكوت براي همين وقت‏هاست ديگر

نه؟

 

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در جمعه 2 اسفند1387  |
 لاک پشتها پرواز نمی کنند

در يک ماه گذشته صدها لاک پشت و پرنده در تالاب پريشان زنده زنده سوختند.تالابي که هرساله پذيراي حدود 250 هزار پرنده مهاجر از سيبري و قفقاز بود امروز به دليل ساخت راه و آتش سوزي هاي عمدي در نيزارها به قبرستان پرندگان تبديل شده است. در اين ميان مسوولان سازمان حفاظت محيط زيست به عنوان متولي قانوني حفاظت از تالاب ها در اين باره سکوت يا اظهار بي اطلاعي کرده اند.سازمان محيط زيست که طبق دستور دادستان کل کشور مامور رسيدگي و معرفي بانيان تخريب تالاب پريشان در چند وقت گذشته بوده است تاکنون هيچ اقدامي در اين مورد انجام نداده و رئيس سازمان محيط زيست   نيز از دستور دادستان کل کشور در مورد پيگيري علت تخريب درياچه پريشان و شناسايي متخلفان اظهار بي اطلاعي کرده بود.البته اظهار بي اطلاعي رئيس سازمان محيط زيست از آن جهت که سال هاست اين تالاب با مشکلات مختلف روبه رو است تعجب برانگيز است.متاسفانه تمامی ارزشهای طبیعی که هزاران سال در این کشور وجود داشته بدلیل عدم نظارت و دخالتهای عده ای ... در حال از بین رفتن است .با ديدن اين عكس ها ياد فيلم بهمن قبادي افتادم. لاك پشت ها پرواز نمي كنند.اي كاش مي توانستند پرواز كنند و از اين آتش سوزي  نجات پيدا كنند. . .

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در جمعه 2 اسفند1387  |
 
 
بالا