تبليغاتX
باران
نوشته های یک روزنامه نگار و گاهی شعر
 نقش عشق بر ديوار خانه
  

خانه در آيينه

آيينه در قاب

قاب در  نقش

نقش در رنگ

و رنگ عشق بر زندگي

  

 

 

 

 

 

نقاشي از خاله نازنينم -معصومه انوری

  

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در یکشنبه 29 دی1387  |
 سکوت

کلمه‌ها بيهوده در رفت و آمدند

شايد راه حرف زدن با تو را پيدا نكرده ام

مي‌خواهم الفبا را از ياد ببرم

وقتي

از دهان تو هيچ

نمي‌شنوم

این روزها

جز فاصله

هيچ آوايي نيست

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در شنبه 28 دی1387  |
 خیرگی

نگاهم خیره ماند

به کلماتی که گوشهایم می شنید

و آرزویی که

مرا کشت

و هرگز نیامد

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در پنجشنبه 26 دی1387  |
 خدا کند که بیایی

هیچ وقت دیر نیست

قدرتمندترین اتفاق دنیا انتخاب به موقع است 

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در پنجشنبه 26 دی1387  |
 فاصله

 

 

 

فاصله سرده

مثه زمستونه

كاش مثه برف بود ،اين فاصله ها

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در سه شنبه 24 دی1387  |
 تنهایی

همه جا خالیست

آسمان

زمین

خانه

حتی کفشهایی که به پایم  نشسته است

خالیست.....

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در یکشنبه 22 دی1387  |
 زمانی برای شناختن

بیکاری زمان خوبی بود

تا کمی دوروبرم را ببینم

و اطرافیانم را بهتر بشناسم

بیکاری گاهی مفید است

 زمانی برای بهتر دیدن

و بهتر شناختن

اگرچه تجربه دردناکی است

اما ایستگاه آخر دانستنی هاست

آدمهایی که کمتر می دانند ،همیشه خوشبخت تر هستند. . .

 

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در شنبه 21 دی1387  |
 ارتباط

با خدا عباس

وقتی دست داد

هردو دست خویش را از دست داد..
|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در جمعه 13 دی1387  |
 بازی سکوت
چه تلخ می خواند

این پرنده ی شوم

بر درختی که

من اش

به خون دل آبش داده ام...

(مرگ تدریجی بازی سکوت)

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در جمعه 13 دی1387  |
 بهانه هایم کجاست؟

بايد به زندگي عادت كرد؟ا

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه همان لحظه ها خوشبختی بودند

دل را به ياد مي‌سپارم

نگاه را به باد

نه بر دل مي‌نشيند

نه خواندن، حوصله دارد

هرچه خواست مي‌شود، گرچه دير مي‌شود

سيگارت را بکش

اين ثانيه هاي خمار

اين آرامشِ در نوميدي

اين من که توام

روزي تمام  مي شود

با مرگ ما

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در پنجشنبه 12 دی1387  |
 آی عشق رنگ آبیت پیدا نیست

 

 تو این مملکت بخل و حسادت و کینه و تنگ نظری، شغل دوم همه است، ازدوست بگیر تا دشمن

دیالوگ طلایی  فرمان آرا ی دوست داشتنی در خانه‌ای روی آب

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در پنجشنبه 12 دی1387  |
 مانیفست رحمانیان

نمايش مانيفست‌چو محمد رحمانيان كه اين روزها در حال اجراست، واكنشهايي را به همراه داشته. اين نمايش كه بر اساس يك واقعه مستند نوشته شده و به ماجراي گروگان‌گيري يك دانشجوي دانشگاه ويرجينيا و كشتار بي‌رحمانه آنها اشاره دارد سال گذشته با مشكلاتي همراه بود. اما از 26 آذر ماه در تالار چهارسو روي صحنه رفت. اين نمايش به زبان انگليسي و با حضور بازيگراني چون مهتاب نصيرپور، سيما تيرانداز، افشين هاشمي، اشكان خطيبي و ترانه عليدوستي  اجرا مي شود.سه شنبه شب با بهاره برهاني رفتيم مانيفست چو را ديديم.نمايش فوق العاده ايي بود .به زبان انگليسي و فضايي كه خير و شر در آن نامعلوم است و همه در جهاني مضحك و ترس آور غوطه ورند.محمد رحمانیان بعد از اجرای نمایش مانیفست چو از رویکرد برخی رسانه‌ها به این نمایش انتقاد کرد و خود را نویسنده‌ای دانست که در سیاست دخالت نمی‌کند. او پس از پایان اجرای نمایش گفت: 24 سال پیش در دی‌ماه سال 63 در تالار چهارسو نمایش "عروسک‌ها و دلقک‌ها" را به کارگردانی مرحوم جمشید اسماعیل‌خانی به صحنه بردیم. همان زمان روزنامه‌ای از نام "عروسک‌ها، توده‌ای‌ها و دلقک‌ها" استفاده کرد و باعث شد اجرای آن نمایش متوقف شود.حدود یک ربع قرن از آن زمان می‌گذرد و باز هم همان روزنامه شروع به مبتذل خواندن نمایش "مانیفست چو" من کرده‌ است تا در واقع کسانی را که از اجرای آثار نمایشی جلوگیری می‌کنند آماده این کار کند و اجرای عمومی "مانیفست چو" نیز لغو شود.امیدوارم اجرای عمومی نمایش لغو نشود. نمی‌دانم چرا وقتی در رابطه با آمریکا کار می‌کنم این اتفاق‌ها باید رخ بدهد. وقتی درباره روسیه، الجزایر، حجاز و حتی افغانستان آثاری را به صحنه بردم چنین اتفاق‌هایی رخ نداد.گفته می‌شود ما مبتذلیم و در این نمایش فحاشی می‌کنیم. بله، من در این نمایش فحاشی می‌کنم و معتقدم فحاشی بیرون از سالن نمایش مبتذل است و روی صحنه نمایش نه تنها بد نیست، بلکه به قول مرحوم اکبر رادی در تئاتر عین زیبایی است. بنده برای این کار از کسی اجازه نگرفتم و کسانی که باید مجوز اجرای "مانیفست چو" را می‌دادند این کار را انجام دادند.دوست ندارم کار جنبه سیاسی پیدا کند، ولی طوری رفتار می‌شود تا این اتفاق بیفتد. سیاست به من ربطی ندارد و بنده تنها یک نویسنده هستم که چارچوب سیاسی هر کشور اعم از آمریکا، الجزایر یا روسیه را نقد می‌کنم. اگر دوستان مشکل سیاسی دارند و گمان می‌کنند این نمایش به آنها لطمه می‌زند، خواهش می‌کنم آن را وجه المصالحه قرار ندهند.

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در پنجشنبه 5 دی1387  |
 چقدر وقت داریم ؟

گاهی زندگی می کنیم تا فقط بتونیم بگیم چه اتفاقی افتاد!

چند وقت پیش خوابی دیدم از مرگ، عجیب بود!

 فقط به بیداری فکر میکنم،چون همه چیز تموم میشه،حتی اگر اصلا نخوابی!

بیداری قشنگ تر از موقعیه که خوابی،وقتی می میری فقط یک چیز هست که می خوای اتفاق بیفته،می خوای برگردی...

برای بیدار موندن چقدر وقت داریم؟

|+| نوشته شده توسط ندا فضلي در دوشنبه 2 دی1387  |
 
 
بالا